انقلابِ "خیانت شده" (تبدیل "نهضت عدالتخانه"، به "پارلمنت کنستیتوسیون")
سالگشت "اعلام مشروطیت" و بزرگداشت شهادت حضرت شیخ فضل الله نوری" نشست ("مشروطیت"، چگونه به بازسازی "استبداد و استعمار" انجامید؟) _ ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
این ایام سالگرد شهادت آیتالله مجاهد شیخ فضلالله نوری عالم ربانی مشروطه خواه اسلامی است و هم سالگرد پیروزی انقلاب مشروطه قیام مشروطیت است و درس آموزنده گرچه دردناکی در این میان است که چطور این دو سالگرد تقریباْ با هم افتاده است در حالی که شیخ فضل الله شاید بیش از پیش از همه علمای مشروطه خواه در ایران و نجف ایشان در تهران علم مشروطه و مبارزه با دربار و استبداد را برداشت و در بین راه اتفاقاتی افتاد و جناح بندیها تغییراتی کرد. این هم از جهت تبیین شفافتری از تاریخ ایران، تاریخ معاصر ایران ضرورت دارد. به نقاط قوت و ضعف یک قیام مردمی و اسلامی که عملاْ ناکام ماند و اشغال ایران هرج و مرج، جنگ جهانی و بعد هم تبدیل رژیم قاجار، یک رژیم وابسته، نیمه وابسته قاجار به رژیم تمام وابسته و دست نشانده پهلوی. یعنی عملاْ نهضت مشروطه چگونه به ضد خودش تبدیل شد؟ و نهضتی که برای مبارزه با استبداد و استعمار آغاز شد چگونه به تحکیم استبداد و استعمار هزینههای سنگین انجامید؟ با در واقع قیام مشروطه یک تجربه دوپهلو و شیرین- تلخ بود که از یک طرف تبلور روح انقلابی مردم مسلمان، جهاد ضد استبدادی و ضد استعماری علمای امت و مراجع دین، و از یک طرف هم نقطه عطف تحولاتی بزرگ در نظام سیاسی فرهنگی کشور در نوع ارتباط آن با غرب و به ویژه دو قدرت استعمارگر اروپایی یعنی انگلیس و روسیه.
خب تمدن غرب از یک طرف با وجه استعماری و از یک طرف دستاوردهای متفاوت در عرصه تفکر سیاسی اجتماعی به سراغ ایران هم آمد. علما و مجتهدین در تعیین جایگاه خودشون و ملت ایران نسبت به انگلیس و روس و استبداد فاسد قاجار و عقب ماندگی شدید اقتصادی و علمی کشور در آن دوره با یک وضعیت بیسابقهای مواجه شدند. از یک طرف شاه مستبد، تن به هیچ نوع نظارت و کنترل قانونی و از جمله مشروطیت نمیداد. از یک طرف جریانهای وابسته و غربگرا، فراماسونها، گروههای سکولار، جریانهای بابی و ازلی و بعدها بهایی و زنادقه، ملحدین، کمونیستها و این تیپها غربگرایان با شعارها و شمایل روشنفکری برای اولین بار به طور جدی با حمایت سفارتهای بیگانه وارد عرصه شدند و بدیل استبداد شاه را یک سیستم غربگرا و لائیک پیشنهاد میکردند و برای آن تلاش میکردند.
آن وقت اینجا بین بعضی از علمای مبارز و مشروطه خواه به تدریج بر سر این اختلاف افتاد که کدام یکی از این دوتا خطرناکتر هستند؟ این جریان غربگرا و لائیک مشروطهخواه که تحت حمایت انگلیسها به خصوص قاجار است و این که بیشتر تحت حمایت تزار روسیه است کدام یک فاسد و کدام یک افسد هستند؟ خطر کدام یک بالفعلتر و جدیتر است. خب به لحاظ مصداقی این جا امثال آقای طباطبایی و بهبهانی و بعضی مراجع نجف، آقای میرزای نائینی و آخوند خراسانی یک ترجیح دادندد. شیخ فضلالله بعد از مدتی از اینها جدا شد و گفت شما آقایان اینجا در تهران نیستید و نمیدانید روی زمین در میدان چه خبر است و لذا در اولویتبندی این خطرها مصداقاً اشتباه میکنید و بالاخره هم نهایتاً علاوه بر اینکه با قیام مشروطه سلطنت و استبداد علاج نشد و اصلاح نشد بلکه یک سلطنت دیکتاتورتری یعنی پهلوی را انگلیسیها سر کار آوردندد علاوه بر آن تبدیل استبداد قاجار به استبداد پهلوی، نفوذ بیشتر استعمار و به خصوص انگلیس در ایران اینها میوههایی بود که بعد از قیام مشروطه چیده شد و عملاً جنبش اسلامی مردمی مشروطه به لحاظ محتوای نظری و به لحاظ رهبران آن به تدریج از اهداف و مبانی اسلامی و خواستههای توده مردم متدین که نهضت مشروطه را آنها آغاز کردند و هزینه دادند و مقاومت کردند این انحراف به سمت مبانی نظری انگلیسی فرانسوی و دیدگاههای غیر اسلامی منحرف شد و بعد هم که از درون آن انگلیسیها رژیم پهلوی را بیرون آوردند. خب این نکته مهمی است.
مجتهدین و مراجع بزرگ شیعه در ایران و عراق عملاً نهضت علیه استعمار و استبداد را رهبری میکردند و نه تنها در صحنه مداخله سیاسی داشتند بلکه یک بابی برای نظریهپردازیهای فقهی و در حوزه فقه سیاسی در باب سلطنت، جمهوریت، مشروطیت، دموکراسی، پارلمان، انتخابات، آزادی، برابری و این قبیل مباحث شروع شد و رسالهها و سخنان بسیار قابل تاملی چه در دفاع از مشروطه، چه در نقد مشروطیت بوجود آمد و از اولین مواجههای نظری و عملی بین فقه سیاسی شیعه با مقولات سیاسی غرب بود به طور خاص شاید اظهارات و مواضع جناب شیخ فضل الله نوری در تهران و جناب میرزای نائینی در نجف که هر دو مکتوب بحث کردند و در مبانی و اهداف یکی بودند مشترک بودند علیرغم این تبلیغ و جوسازی که میشود و شد توسط بعضی جریانهای متمایل به غرب در ایران ولو به نام روشنفکر مذهبی و نواندیشی دینی. اما در حوزه مصادیق که کدام یکی از اینها فاسد و کدام افضل است و خطر کدام جدیتر و بالفعل است و اینکه کدام یکی قابل اصلاح بیشتر هست یا کمتر، در مصادیق اختلافی شد و این اختلاف البته بعد از اینکه شیخ فضلالله اعدام و شهید شد و آقای بهبهانی هم بعد از پیروزی مشروطه ترور شد و آقای طباطبایی و بعضی آقایان دیگر محدود و منزوی شدند و دیدگاه خود میرزای نائینی هم عوض شد گرچه ایشان گفت من کتاب "تنبیه الامه" را به عنوان مانیفست فقهی مشروطه مینویسم و کتاب بسیار خوبی هم هست و هنوز درست دیده نشده است. یکی از گامهای مهم در حوزه فقه سیاسی این کتاب "تنبیه الامه" مرحوم نائینی است و همین الان در حوزه فقه سیاسی آن توجهی که به دیدگاههای مثلاً اصولی جناب میرزای نائینی میشود به دیدگاههای ایشان در حوزه فقه سیاسی در بحثهای خارج فقه نمیشود. یعنی مرحوم نائینی در مسئله فقه سیاسی و حاکمیت در رساله بیش از چهل آیه قرآن - حالا آنطور که در ذهنم هست استشهاد میکند- و بحث فقهی که اکثر این آیات در رسالههای فقهی قبل از ایشان ما ندیدیم که به آنها استناد شده باشد برای بحثی در حوزه خارج فقه. مثلاْ به آیاتی که در قوم فرعون در برابر حضرت موسی(ع) بحث مشورت بین رجال سیاسی دستگاه فرعون میشود یا بحثی که ملکه سبا در نحوه مواجهه با نامهای از حضرت سلیمان قرآن اشاره میکند با مشاورین و اطرافیانش دارد از همین ایشان استنباطهای خیلی خوبی در حوزه فقه سیاسی میکند. استناد به قرآن به خصوص در باب.
خب شیخ فضل الله هم مجتهد بزرگی است عالم بزرگی است ایشان هم استدلال فقهی دارد هم به نفع مشروطه و هم بعد علیه آن مشروطه خواهی که خب انحراف آن را شاید زودتر و بیشتر از همه ایشان در تهران متوجه شد. هم رساله "تنبیهالامه و تنزیهالمله" مرحوم علامه نائینی قابل توجه است یکی از بهترین استدلالهای فقهی مانیفستهای فقهی به نفع مشروطه خواهی و همین طور رسالهها و سخنان شهید شیخ فضل الله نوری که خود ایشان اول از رهبران اصلی مشروطه خواهی در وسط میدان در تهران بود و بعد به تدریج نگران جهتگیریهای سکولار و دینستیزانه و انگلیسیمآب در بعضی از مشروطه خواهان و نفوذ اینها به اتاق فرمان مشروطه و حتی به مجلس مشروطه کمکم ایشان تبدیل شد به منتقد بعضی از شعارهای مشروطه خواهان و بعد هم مدعی شدند که اساس ایشان ضد مشروطه خواهی و طرفدارد استبداد و دربار و اینها که خب البته درست نبود گرچه در شیوه واکنش او و استراتژی تاکتیک سیاسی که انتخاب کرد خب ممکن است انتقاد وارد باشد اما جهتگیری مبنایی ایشان نقد مشروط مشروطیت تعریف شده بدون دفاع از استبداد بوده اصلش این بود مبانی فقهی و اهداف سیاسی این دو بزرگوار علیالاصول یکی است. عرض کردم تفاوت در مصادیق سیاسی است و به اصطلاح صغروی است. یعنی نه علامه نائینی طرفدار مشروطه غربی و سکولار هست نه شیخ شهید شیخ فضل الله طرفدار استبداد و دربار و ضد مشروطه است. استدلالهای هر دو بزرگوار خواندنی است و به فهم دقیقتر مشروطه و نقاط تلاقی فقه سیاسی شیعه با مفاهیم سیاسی سکولار کمک میکند و توجه به اینکه حتی نواندیشان واقعا دینی یا غیر وابسته به غرب، ولو طرز فکر جزئی، مصداقی و فقهی آنها با شیخ فضل الله یکی نبوده باشد اما تعابیر بسیار مهمی در مورد ایشان و خدمت او و خدمت خونین او به حفظ استقلال و دیانت کشور اشاره کردند. یعنی شیخ فضل الله که از رهبران اصلی قیام ضد استبدادی مشروطه در ایران و در تهران است اساساْ ایشان میگوید من خودم بقیه آقایان را با این مسئله آشنا کردم. یعنی شیخ فضل الله قبل از آقای بهبهانی و آقای طباطبایی مشروطه خواه بود و میگوید در جلساتی که با این آقایان داشتم من دعوت کردم، من توضیح دادم، من به این آقایان الهام دادم و اشاره کردم که باید جلوی دربار بایستیم و این شعار محدود کردن اینها، شعار عدلیه، شعار مشروطه اسلامی و شرعی، یک شعار اسلامی است و باید وسط میدان برویم و مردم را علیه دربار متحد کنیم. منتهی بعد از مدتی بخاطر کشف جریانات روشنفکری انگلیسی و این خط انحراف و دینستیزی که به نام در جهت منافع استعمار با شعار علیه استبداد اقدام میکرد و میخواست یک استبداد جایگزینی را وابسته به انگلیس را به جای استبداد وابسته به روس در ایران حاکم کند یعنی یک جنگ قدرتی بین این دو قدرت استعماری به نام مشروطه و ضد مشروطه بین دربار و مشروطهخواهها درگیر شده و این وسط باید طوری عمل کرد که نه به نفع دربار و استبداد و روسها روسیه تزاری تمام بشود که بخشی از شمال ایران را اشغال کردند و نه به نفع انگلیسیها و مشروطهخواهی لائیک و ضد دین که جنوب ایران را آمدند و اشغال کردند و این جنگ قدرتی بین اینهاست و این وسط هر کدام میخواهند طوری از این اختلافی که بین مردم و علما با دربار و حکومت و فساد دربار و استبداد دربار هست استفاده کنند. لذا شیخ فضل الله عملاْ بعد از مدتی باید در آن واحد در دو جبهه، یعنی هم علیه استبداد شاه و دربار و هم علیه استعمار مبارزه کند و چون مواضع ایشان سر فصل مهمی از مبارزات انقلابی صدر مشروطه و محکمترین اخطار و پیشبینی انحراف جنبش مشروطه به سمت استبداد جدید سکولار، به جای استبداد سکولار اما مذهبینمای قاجار بود و از طرفی از آن تاریخ تا همین الان همان تیپها ایشان را آماج حملات کور قرار دادند و او را متهم کردند که طرف دربار و ضد مشروطه بوده است. توجه به آنچه که او دقیقاْ میگفت لازم است. ضمن اینکه به هر عالم و هر مبارز و متفکری میشود نقد داشت اما باید نقد مستدل کرد. نقد غیر از تهمت و افترا است. جالب است که شاید این کتاب «تنبیه الامه» میرزای نائینی را برای اولین بار مرحوم آقای آیتالله طالقانی ترجمه کرد که قبل از انقلاب یکی از کتابهایی بود که در دست مبارزین مسلمان علیه دستگاه پهلوی و اربابانشان بود و همین آقای طالقانی راجع به شیخ فضلالله میگوید این شیخ شهید. ایشان در همان مقدمهای که به کتاب «تنبیه الامه» میرزای نائینی زده است آقای طالقانی آنجا میگوید وقتی ظاهراْ مشروطه پیروز شد و مجلس مشروطه تشکیل شد طرفداران و عوامل همان استبداد و بیگانه آمدند مجلس مشروطه را گرفتند و پر کردند و سرانگشت بیگانگان کاملاْ در مجلس مشروطه و بین مشروطهخواهان بعد از پیروزی در تهران دیده شد و کشته شدند مرحوم آقا شیخ فضل الله نوری به دست یک فرد ارمنی، لکه ننگ تاریخ مشروطه است. این تعبیر آیت الله طالقانی در مقدمهای است که بر ترجمهای که خود ایشان از «تنبیه الامه» میرزای نائینی کرده است.
تعبیر دیگری هم که مشهور جلال آل احمد است. میدانید که آل احمد آخوندزاده و مجتهدزادهای بود که اولاْ خودش میگوید من را پدرم به نجف فرستاد که آخوند بشوم و سرم را تراشیده بودم با انگشتر عقیق و عرقچین و در نجف قرار بود درس را شروع کنم ولی آن زمان، زمان انحطاط و انزوای تفکر دینی بود و زمانی بود که تفکر و دیدگاهها و مکاتب مختلفی که از غرب ترجمه میشد و بخصوص نگاه چپ و سوسیالیستی اینها خیلی براق بود و آل احمد چپ میشود و گرایش مارکسیستی با حزب توده پیدا میکند و بعد انشعاب از توده و... بعد که تمام این جریانهای مختلف روشنفکری را تجربه میکند اواخر سال آخر عمر دوباره به تامل در مذهب و برمیگردد و شروع میکند مطالبی در دفاع از مذهب و حتی دفاع از روحانیت مینویسد؛ و این خیلی نکته جالبی است. از جمله ایشان جلال احمد در آن کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» خود قبل انقلاب، همان موقع کاری کرد و موضعی گرفت که حتی روشنفکرهای مطرح مذهبی هم این کار را نمیکردند و یک فاصلهای با شیخ فضلالله را حفظ میکردند که مثلاً ما روشنفکر هستیم. اما جلال آل احمد میگوید این نعش آن بزرگوار شیخ شهید که فضل الله را بر سر دار، من او را مثل پرچمی میبینم که علامت پیروزی استیلای غربزدگی بعد از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد. یعنی دو قرن درگیری بود وقتی شیخ فضل الله را به نام مشروطه در تهران به دار کشیدند این در واقع پرچم پیروزی غربزدگی و ایادی غرب بر کل ایران بود که حاکم شدند.
حالا چند نمونه از دیدگاههای این دو بزرگوار و بخصوص شیخ فضل الله را بنده اشاره کنم. جناب شیخ فضلالله نوری چه میگوید؟ - حالا ببینید بین این دوتا مبنا اختلافی و تضادی هست؟- اختلاف سر مصادیق بود. شیخ فضل الله در رساله «تذکره الفاضل و الارشاد الجاهل» میگوید ما طرفدار مشروطهایم من خودم از جلوداران و رهبران مشروطه بودم اما دوره بدعت و انحرافی در قیام مشروطه در شعارهایش پیش میآید و من در برابر این باید بایستم. چون همانطور که استبداد بدعت است به نام مبارزه با استبداد مبارزه با دین هم بدعت است. و الا حفظ منافع مردم، حقالناس محتاج به قانون است. این که مسلمانها قانون میخواهند واضح است. سوال و بحث ما این است که نسبت این قانون با شرع چه باشد؟ یعنی قانونگذاری در چارچوب اسلام یا بر خلاف اسلام؟ میگوید این را روشن کنید. میگوید الان در تهران، بخشی از اینهایی که به نام مشروطه خواهی داد میزنند و اصلا در مبارزات علیه دستگاه دربار نبودند و اصلاً نقش جدی نداشتند کمکم سر و کلهشان این اواخر که پیروزی بوی پیروزی آمد و پیدا شد اینها از آزادی، از مساوات و برابری، از حریت و آزادی، از مشروطیت، کنسرسیوم اینها تماماً دارند تفسیرهای غیر اسلامی و تفسیر غربی و انگلیسی و مادی ارائه میدهند. اینها اصلا وجه نیاز به دین و اصل مسئله نبوت را قبول ندارند. یعنی شیخ فضل الله مدام به کسانی اشاره میکند و میگوید اینها اصلاً در اینجا دین ندارند. آنها به اصل این مفاهیم اشاره میکنند که مشروطه اسلامی، مجلس اسلامی، پارلمان اسلامی، آزادی اسلامی، همه اینها معنیدار است. شیخ فضلالله میگوید معنیدار است به شرطی که کف میدان رعایت بشود. اینهایی که من در تهران دارم میبینم بسیاری از اینها این حرفا را قبول ندارند. از شما علیه ما سو استفاده استفاده میکنند ولی شما را هم قبول ندارند. که بعدها دیدیم همانهایی که شیخ فضل الله را به نام مشروطه به دار کشیدند بعدها خود آقای بهبهانی را در تهران ترور کردند و کشتند و دیگران و دیگران.
ایشان میگوید اگر کسانی به نام قانونگذاری و پارلمان میخواهند بگویند شریعت اسلام به درد نمیخورد آن را حذف کنیم رعایت نکنیم یا آن ناقص است آن را تکمیل کنیم ما قبول نداریم و جلوی آن میایستیم. اما اگر مراد از قانونگذاری تدوین برنامه و قوانین اجرایی برنامه اجرایی برای تحقق اهداف انبیاء است که عدالت و آزادی و برابری و نفی استبداد و همه اینها در آن هست ما برای همان قیام کردیم. لذا شیخ فضلالله میگوید یک مرزی بگذارید بین تعریف قانونگذاری به معنای تشریع، و قانونگذاری به معنای برنامهریزی. ما دومی را قبول داریم ولی اولی را ما قبول نداریم شما هم قبول ندارید. اشاره به علما در نجف.
راجع به کارکرد مجلس دارالشورا ایشان میگوید اگر جعل قوانین موافق شرع باشد خب ما قبول داریم باید با ضوابط اسلامی صورت بگیرد. راجع به آزادی و برابری، ایشان چند بار تعبیرات لیبرال و غربی از آزادی و برابری حریت و مساوات را به باد حمله میگیرد و میگوید تعریف آنهاا از آزادی، آزادی غربی و برابری با تعریف غرب و شرق، اینها با ضروریات شریعت اسلام منافات دارد. آزادی اگر به معنی تامین حقوق شرعی و قانونی مردم است و آزادی در دایره مباهات و برابری و مساوات اگر به معنای عدم تبعیض است برابری در اجرای قوانین و نفی بیعدالتی است ما صددرصد طرفدار آزادی و برابری هستیم. چون خلاف آزادی میشود استبداد و دولت طاغوتی که نفی آزادیهای مشروع مردم است و خلاف برابری هم میشود تبعیض در اجرا حدود و حقوق که خلاف عدالت اسلامی است و اینها جزو محرمات است. اما آن حریت و مساواتی که این غربگراها به نام مشروطه با الهام از انگلیس دارند میگویند آزادیهای فراشرعی و غیرشرعی است. برابری که میگویند یکی از اهدافشان نفی بعضی از احکام شریعت است. خب اینها با دیانت و حفظ حرمت دین منافات دارد. میگوید ای برادر عزیز قوام اسلام به عبودیت خداوند است. هرکه را در هر مورد اسلام مساوی داشته ما مساوی بدانیم. هرجا تفاوت دیده ما تفاوت ببینیم. میگوید اما این مساواتی که اینها میگویند دارد میگوید فرق ضاله و مظله، دارد میگوید بابی و ملحد و زندیق و ماسونیها اینها هم مثل مسلمانان هستند فرقی نمیکنند بیایند حاکم بشوند بر مسلمین اشکالی ندارد. حاکمیت بر مسلمین، مشروط به عقیده و اخلاق نیست. ولو لامذهب باشید، ولو بابی و بهایی باشید، ولو ملحد و زندیق باشید میخواهند بگویند اینها با مسلمان فرقی ندارد اینها به مجلس بیایند. شیخ فضل الله میگوید این را چه میگویید؟ اینها میخواهند اسلام را خوار و ذلیل کنند. مساوات در برابر قانون و عدم تبعیض آری، واجب و شرعی است. اما مشابهت کامل قانونی و رفع همه تنوع در احکام شرع و وظایف و حقوق و حدود، بدون ملاحظه سن و توان و امکانات و شرائط و جنسیت، این خلاف عدالت است. همه جا وظایف یکی نیست و تفاوت دارد.
شیخ فضلالله راجع به آزادی بیان میگوید امر به معروف و نهی از منکر است نه اینکه حق همه است بلکه واجب است. منع آن حرام است اما این آزادی بیانی که اینها میگویند آزادی بیان و قلم و در مطبوعاتشان هم شروع کردند ببینید دارند چه مینویسند؟ میگوید خلاف صریح و حتی توهین به قوانین الهی است. اینها به نام آزادی بیان و قلم دارند الحاد و زندقه را نشر میدهند و دارند به اصل قرآن و وحی اهانت میکنند. به مومنین فحاشی میکنند. تهمت میزنند. دروغ میگویند و القاء شبهه میکنند. مغالطه میکنند. ای عزیز اگر این اساس شوم منجر به ضلالت و اعطاء حریت مطلقه نبود پس چرا جلوگیری از لوایح کفره نمیشود؟ حتی میگوید به مجلس مشروطه لایحه خلاف صریح اسلام دارند میآورند. به دین و اخلاق حمله میکنند. مطالب ضد اخلاقی و غیر اخلاقی مینویسند و منتشر میکنند خب بیاید اینها را ببینید. شیخ فضلالله میگوید شما بزرگان و اعزه در نجف هستید و نمیدانید اینجا زیر این پرچم چه مینویسند. اینجا میگویند ما محتاج به آنها به انگلیس هستیم و آنها معین و مقوم این اساس هستند. بعد شیخ میگوید که اف بر آن اسلامی که اینان مقوم آن باشند. صریحاً میگوید کدام جریده امروز در تهران منتشر میشود که مشتمل بر طعنه به اسلام و اسلامیان نیست؟ اگر اساس آن حریت مطلقه و آزادی مطلقی که اینان میگویند نبود آن فلان زندیق ملعون و آن فلان فخرالکفر مدلسُ این همه کفریات در مجامع و جراید خود نمیگفتند و بقیه حضار هم، چون قطعه چوب خشک اجتماع نمینمودند. اگر کسی میگفت منع فرمایید در جواب میگویند ما محتاج به انگلیس و فرانسه هستیم و آنها مقوم و معین این اساس هستند. میگوید این مشروطیت که این تیپها میگویند اصلا ربطی به حرفهایی که آقایان مراجع میگویند مرحوم آخوند، صاحب کفایه، میرزای نائینی و دیگران ربطی به آن ندارد. ای عزیز اگر اعطاء اینگونه حریت و آزادی نشده بود آن خبیث در محضر عموم، این همه انکار ضروریات دین نمیکرد و نمیگفت مردم در قیامت کسی پول سکه نمیزند و آخوندها از خودشان درآوردند میگوید بهشت و جهنم را علناْ میآیند و مسخره میکنند یا آن مرتد نمینوشت که اصول دین دوتا بیشتر نیست! توحید که همان اتحاد است نه توحید خداوند! بلکه توحید فقط به معنی وحدت ماست! و عدل یعنی همین مساواتی که ترجمه شده است. برابری از نوع الحادی آن و آن صور اسرافیل ملعون نمی نوشت توسل به هر اسم و رسمی شرک است. دارالفسق نمیگفتند که مجلس چون مکه معظمه محترم است. بعد از مشروطه که مجلس تشکیل شده مثل کعبه مقدس است و آن دیگری به طرف مجلس تعظیم و رکوع نمیکرد و آن دیگر در ملاء عام نمیگفت واجب است هر روز به زیارت پارلمان بروید! یعنی زیارت مجلس! و آن ملحد نمیگفت قانون بشر هم قانون خداست و قانون بشر با قرآن فرقی ندارد! و آن بیدین در جریده نمینوشت که امروز همین قوانین غیر شرعی قرآن ماست و مجلس کعبه است! و در حال احتضار پا را به سوی مجلس بکشید خدا دهانت را بشکند. اگر این نوع حریت نبود در مجامع مسلمین رباخوار را که قاتل نفس خود و غیر خود است شهید نمیخواندند. گفته بودند این که اسلام میگوید ربا حرام است این حرف بیخودی است بدون ربا پیشرفت اقتصادی نمیشود و اتفاقاً اینهایی که مبنای فرهنگ ربوی را بگذارند دارند به اقتصاد کشور کمک می کنند و اگر بمیرند شهیدند! میگوید در تجلیل از رباخوار، کفریات گفتند، تعرض به علما کردند، توهین به ظاهر شعائر اسلام میکنند، وای به حال ما مسلمین. احترام سید و مولای ما ابوالفضل آن مظهر ورع امیرالمومنین(ع) را هم نگاه نداشتند. تشیع را در جراید خود علناً انکار میکنند و مسلک طالبوف که طریق اضمحلال تشیع را نوشته نشر میکنند. اگر این حریت و آزادی نبود آن خبیث نمینوشت که قانون قرآن به درد امروز نمیخورد و بعد این همه منکرات در معابر عمومی شایع نمیشد.
شیخ فضل الله میگوید در مفهوم آزادی سوء تفاهم شده و دارد عوامفریبی میشود. اینها مرادشان از برابری آن عدالت اسلام نیست. مرادشان از حریت آزادیهای مشروع که مراجع نجف میگویند و از جمله خود من گفتم و دیگران و... نیست گروهی لامذهب وابسته به انگلیس از کلمات متشابه مثل آزادی و برابری دارند سوءاستفاده میکنند. میگوید آیا هنوز بر ما معلوم نشده که این عده قلیل به تدلیس و تلبیس میخواستند قانون اسلام را تغییر دهند چنان که سامری دین موسی را از میان برد. اول مردم را به خدای موسی ترغیب کرد پس از آن گفت این گوساله همان خدای موسی است! و آدمهای نفهم هم قبول کردند. میگوید حالا هم دارند همان کار را با شما میکنند. کفر را دارند با لباس اسلام به شما قالب میکنند. میگویند مگر دولت مشروطه و مجلس میتواند از قوانین الهی اعراض کند؟ امکان ندارد. میگوییم خب اگر امکان ندارد اینها را در قانون اساسی بیاورید. در قانون اساسی بیاورید که نمیشود خلاف شرع قانون گذاشت. شیخ فضلالله میگوید حال به ما جواب میدهند که این حرف شما توهین به ماست یعنی ما مسلمان نیستیم فقط شما مسلمان هستید؟ یعنی ما میخواهیم در مجلس قانون کفر بگذاریم؟ خب بله گذاشتید. بعد از اینکه شیخ فضل الله را به دار کشیدید این قوانین را آوردید و گذاشتید و به آن اسلامیت قانون اساسی مشروطه عمل نکردید. بعد به نام همین قانون، انگلستان رژیم پهلوی را آورد. بعد میگوید چرا عدلیه را دارید به دست اشخاص معلوم الحال بیتقوا میسپارید و آن قاضی هتاک لامذهب را مسئول قضاوت فلان ادارد کردید. چرا به گرفتن رشوه محض خوشی خاطر یک زن گبری اسلام را خوار و ذلیل میکنید؟ چرا میزان رفع خصومات را استنطاق و شکنجه که قانون کافران است معین کردهاید؟ چرا در قانون بعد از مشروطه اجازه شکنجه دادهاید؟ آیا اینها جهت تقویت اسلام است؟ چرا تمام اشخاص لاابالی در دین و فرقه ضاله از بهایی و ازلی و بابی و اشخاص فاسدالعقیده و دنیاخواهان جاهل مسلماننما و مقامات یهودی و نصارا و مجوسی و بتپرست هندو و همه ممالک کفر و همه فرق را پناه می دهید؟ و همه خواهان تقویت شما شدهاند؟ محبوب القلوب همه فرق ضاله و مضله از طبیعیین، مادیین و غیرهم شدهاید؟ ای عزیز اگر مقصود تقویت اسلام بود انگلیس حامی این مشروطه نمیشد، حامی آن نمیشد. کافران را یار و محل اسرار خود قرار نمی دادند. حال آنکه چند آیه کلام الله هست که به صراحت میفرماید کفار را ناصر و دوست و محل اسرار خود قرار ندهید.
شیخ فضل الله فریاد میزند که حالا چطور شده که میرزا ملکم که اصلاً مسلمان نیست بلکه فراماسون است حالا این آدم اسلامشناس شده است. اینها دارند تئورسینها و ایدئولوگهای مشروطه میشوند. شیخ فضلالله میگوید آخه مقبول کدام احمق است که کفر حامی اسلام شود؟ میرزا ملکم نصارا حامی اسلام و عدل اسلامی شده است! من تعجب دارم از بیتصوری این جماعت، آخر ای بیملاحظه چگونه تصدیق میکنی که همان ظالمان و مستبدین دیروز حال خواهان عدل اسلامی شدهاند؟ و اراذل و اوباش خواهان آن شده اند؟ اما اشخاصی که قدس و ورع آن مشهود عامه مردم است و گوشهنشین دیار شما بودند و ربطی به اعضای دولت قاجار، دولت استبداد نداشتند و در تخریب اساس عدل زحمتها به خود راه بدهند؟ اف بر این دانش که این جریدهنگاران معلوم الحال را قبول کند. این قطعات وابسته و فرق ضاله و ملکمخان و امثال اینها موید اسلام و جانفشان برای آن شده باشند. ولی مقدسین و ائمه جماعات که از همه امور معزولاند خود را سعی در تخریب اساس اسلام بنمایند؟ حالا ما شدیم ضد اسلام، میرزاملکم و آن بابی و بهایی اینها شدند اسلامشناس و اسلامخواه؟ میگوید اگر با شرع مشکل ندارید چرا وقتی ما میگوییم مشروطه، بله ولی بگویید مشروطه اسلامی مشروطه مشروعه نه مشروطه لیبرال و سکولار. چرا مقاومت میکنید و چرا به ما فحش میدهید؟ چرا میگوید فقط مشروطه باشد؟ و نخواهیم راضی شد که کلمه مشروعه هم در کنار آن نوشته شود. اگر شما این مشروطه که شما میگویید به نفع اسلام است چه جوری است که دشمنان اسلام دارند برای شما کف میزنند و مدام دارید تقویت میشوید و آنها را هم تقویت میکنید؟ در مجلات و جرایدشان شاهان را که خبیثترین طوائف هستند طائفه نجیب میخوانند! چرا این همه جراید که پر از کفر و در تضعیف مسلمین است منع نمیکنند؟ اگر میگویند منع نمیکنیم و نمیخواهیم کسی را مجازات کنیم میگوید پس چرا آن ملای پیرمرد ریشسفید که از شریعت دفاع کرد او را مجازات کردید؟ شما دارید با قانون جلوی آزادی بیان واقعی یعنی امر به معروف نهی از منکر را میگیرید میخواهید این کار را بکنید و به نام قانون مشروطه میخواهید آزادی فحاشی و تهمت و افترا و تحریف را باب کنید. شیخ فضل الله میگوید یک عده عوامانه بازی خوردند و اینها را نمیشناسند و فکر میکنند اینها دنبال عدالت و مساوات اسلامی و آزادی مشروعاند. اینها اساساً مخالف با اساس ما و اساس دین هستند. میگوید اینها میخواهند یک حکومت لائیک طبق لیبرال دموکراسی درست کنند که بتوانند برخلاف محکمات شرع خدا هم هر قانونی را که میخواهن بگذارند! فردا شراب ر آزاد کنند! فساد جنسی را آزاد بکنند! حجاب را ممنوع کنند و از این قبیل که این کارها بعداً شد. میگوید برادر عزیزم بدان که حقیقت مشروطهای که اینان میگویند قوانینی است که مستقلاً به عقول ناقصه خودشان بنویسند و بدون ملاحظه شرع، سوای این هرچه به تو گفتهاند کذب محض است. دارند شما را بازی میدهند. اینها ذیل این عنوان دنبال آن هستند. شما فریب کلمات مشترک را نخورید اینها مشترک لفظی است حداکثر مشترک معنوی است و الا فقط مشترک است. آن چیزی که ما و شما میگوییم این چیزی که اینها میگویند نیست. میگوید در قانون اساسی محض تدلیس برای فریب افکار عمومی از باب لابدی و از باب ناچاری مجبورند نوشتن موادش مطابق شرع باشد! ولی بعد همانجا در همین قانون اساسی که دارند تصویب میکنند نوشتهاند تمام مواد این قانون قابل تغییر است. از جمله همین ماده که موافق شرع باشد که این را هم به زور مجبورشان کردیم بیاورند همین هم باز در قانون یک تبصرهای که همهاش برای بعد قابل تغییر است. نه به جان عزیزت این مطلب را اسباب تحصیل اغراض فاسد خود قرار دادهاند. چشم سر باز کنید و گوش قلب فرا دارید. مصلح را از مفسد تمیز دهید. حالاتشان را مشاهده کنید. از جو طمع درویدن گندم نداشته باشید. تفکر بفرمایید اغراض نفسانی دنیوی عاقبت سوء دارد. به کنار بگذارید و بدانید طبع مملکت ما با این غذای اروپا دردی است بیدوا و جراحتی است فوق چرا.
جای دیگر شیخ فضلالله میگوید علت مخالفت من با این تیپها این است که اینها وحی و نبوت و خاتمیت پیغمبر را اصلاً قبول ندارند و مدعی وحی جدید هستند و حالا این حرفها بعد از شهادت شیخ فضل الله همه فهمیدند و این پیشبینیها بعد از شهادت او کمکم اتفاق افتاد. گفت کشور هرج و مرج میشود شد. گفت در قبضه استبداد میافتد افتاد. هم در قاجار و هم بعد از آن پهلوی. میگوید این مسیری که دارید میروید و کلاهتان را دارند برمیدارند منتهی به آن خواهد شد که از اسلام واقعی جز اسمی نماند بلکه نماند مگر اسم رق ضاله. حتی اسمش را هم برمیدارند. بعد میگوید یادتان باشد بیابانها، جادهها، راهها مختل خواهد شد. ایلات طغیان خواهند کرد. قطاع الطریق از هر زاویه سر بلند خواهند کرد. امنیتتان را از دست میدهید. هر رمه را گرگهای خونخواری احاطه خواهند کرد. اموال عامه اهل ایران به تاخت و تاراج خواهد رفت. همه امورتان مختل خواهد شد ولو خارجه به شما اعانت کند. یعنی اگه اجازه بدهید اینها بیایند حتی اگر بیایند و مسلط بشوند به مشکلات شما کاری ندارند بلکه گرفتار هرج و مرج، و گرفتار ناامنی و هزار مصیبت میشوید علاوه بر دینستیزیهایی که خواهند کرد مگر به قتل عام و نحو اموال آن هم در مدت متمادی. من نمیدانم رجا وقوع چه ظلمی را در نظر گرفتند که اعظم باشد از اضمحلال دین و سفک دماء مسلمین، از نابود کردن دین و ریختن خون مردم و غارت اموال مردم. شاید وحی جدیدی به سوی آنها شده باشد هم میگویند اسلام و هم دارند اینجوری عمل میکنند. این یک اسلام دیگری است.
راجع به عدالت اجتماعی هم خود شیخ فضل الله اقدام میکند برای اصلاح اقتصاد بازار، خطاب به سرمایهداران تجار ثروتمند، میگوید ای تجار این قدر دنیا را نپرستید، ربا نخورید نگویید، ما راضی دهن درازی، این رضایت به حرام است. دو حرام کردید آن کس که پول به شراب دهد در کمال رضا میدهد ولی خریدنش حرام است پول دادندش حرام است، آن که میفروشد هم. حرام به سبب رضایت شما حلال نمیشود. ای کسبه تاجران کم فروشی را کنار بگذارید جنس بد و خوب را داخل یکدیگر نکنید. بدون خبر دادن به مشتری نفروشید. چقدر حرص دنیا؟ از حضور در جماعات و استماع مواعظ غفلت نکنید. متاع فانی بدهید متاع باقی بخرید. راضی به بیعصمتی زنان و دخترانتان نشوید. ببینید این صدای زنگ خطر یک شهید در غربت است. تمام این حرفهایی که شیخ فضل الله گفت بعد از این که ایشان را شهید کردند ظرف ده- پانزده سال همه اتفاقات و بدترش افتاد.
راجع به اینکه چرا شما که خودت از رهبران مشروطه بودی چطور شد حالا مخالف شدی؟ ایشان میگوید من که از جلوداران و سران انقلاب مشروطه بودم. من از رهبران عدالتخواه و آزادیخواه علیه استبداد و دربار و شخص شاه بودم. چرا با اینها درافتادم و اینها میخواهند من را بکشند؟ از ایشان سوال میکنند علت موافقت اولیه و مخالفت ثانویه شما با مشروطه چه بود؟ ایشان پاسخهای مستدل کتبی و شفاهی داده است. یک رساله نوشته در حرمت این مشروطه غیر اسلامی و ارتداد این جریانهای سکولار و غربگرا.
سوال میکنند که در این عصر عنوان کنسرسیوم که از مخترعات ملل خارج است توسط جمعی که خود را سیاسی و سویلایزه (متمدن) لقب دادند در مملکت ظهور یافته است. اهالی ایران را سه فرقه کرده است: یک عده شیفته اینها شدند کاملاً تسلیم و پذیرفتند. یک عده کلاً منکر هستند و از اساس این حرفها را کلاً رد میکنند و همین وضع موجود (استبداد قاجار) را قابل تحمل میدانند و یا توجیهش میکنند و یه عدهای تفصیل میدهند. بعد میگوید شما در دفاع از مشروطه، ابتدا جدا مساعدت فرمودید اما در اثناء عمل کمکم منفصل شدید و دیگر در مجلس شورا هم حاضر نشدید و شرکت نکردید و چیزی نگذشت به واسطه سوء قصد آنها با گروهی از مجتهدین و اهل تقوا شما به زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم پناهیدید. یعنی به حضرت عبدالعظیم تحصن کردید. بعد میگوید آن موافقت اولیه با آن حرارت چرا این مخالفت ثانویه چرا؟ پاسخ خیلی جالب و دقیق و مستدلی شیخ فضلالله دارد- حالا نمیشود همهاش را بخوانم - ولی همه این پاسخ خواندنی است و تبیین قشنگی است برای اتفاقاتی که در مشروطه قرار بود بیفتد و نیفتاد و قرار بود نیفتد و افتاد! ایشان میگوید این که من اول از رهبران مشروطه به قیام علیه شاه در تهران بودم این بود که آن موقع صحبت از عدالت و حقوق شرعی مردم و حق الناس بود. صحبت آزادی در چارچوب دین بود. صحبت مهار و تعدیل و نفی استبداد بود بحث رفع تبعیض بود. اینها تکلیف شرعی ما بود و بسیاری از علما و فقهای ایران و نجف و مردم متدین در تهران را میگوید من اینها را اول نامه نوشتم و تحریک کردم اینها به خاطر اعتمادی که به من داشتند خیلیها مشروطهخواه، عدالتطلب و ضد شاه شدند و اما بعد از یک مدتی دیدیم قضیه آنطور که بود دیگر نیست و شعارها دارد عوض میشود یا تفسیر آن دارد عوض میشود و یا سخنگویان آن دارند عوض میشوند و تغییر میکنند و آدمهای دیگری دارند به صف میآیند. آنهایی که این نهضت و انقلاب را شروع کردند و جلو آوردند و هزینه دادند آنها دارند حذف میشوند و بعضیهایشان را هم میدانیم بعضیهایشان مجهولالحال هستند، بعضیها معلومالحال و شناخته شده به فساد و نفوذ هستند. اینها آمدند جلودار شدند و پرچم مشروطه را دارند از ما میگیرند و گرفتند. قضیه عوض شده! هدف ما استبدادزدایی بود اما هدف اینها دینزدایی و اسلامزدایی است و من در واقع برای حفظ همان قیام مشروطه از این انحرافات، حالا با اینها مخالف هستم و افشاگری میکنم.
بعد آنها میپرسند چرا شما حالا مخالف شدید؟ ایشان میگوید منشأ این انحراف که کمکم در بعضی مشروطهطلبان بوجود آمده طبیعیمشربها میباشند یعنی ماتریالیستها، ملحدین که از بعضی همسایهها اکتساب نمودند. یک بخشی از آنها کمونیستها و به صورت بسیار خوشی اظهار داشتند که هر کسی فریفته این عنوان و طالب همین مقصد است. میگوید چیزهایی که میگویند با آن چیزهایی که میخواهند دوتاست من این را زودتر فهمیدم اما بقیه نمیفهمند و متوجه نیستند. به هرکس بگویید عدالت و برابری میگوید حتماً از جان و مالمان باید در این راه بذل کنیم و میکنیم. میگوید از جمله من این داعی و این دعاگو اولین کسانی بودم که در این امر اقدام کردم و متحمل زحمات در سفر و حذر و قیام مشروطه راه انداختیم. اما وقتی که زمان اجرای این مقاصد و تبیین این شعارها رسید دیدم کسانی که به وضوح متهم به بعضی انحرافات هستند و ما میدانیم مسلمان نیستند و هیچ تقوایی ندارند اینها کمکم وارد کار شدند و کلماتی از اینها شنیده شد که تا آن موقع شنیده نمیشد. شیخ فضلالله میگوید ما باز حمل بر صحت کردیم و گفتیم شاید منظورشان آن نیست این است تا آنکه یک درجه پرده از آن برداشتند! یک کمی که قویتر شدند پرده برداشتند واضحتر گفتن که کاملاً دیگر شک میکردیم. میگوید باز هم اغماض شد. من و ما گفتیم که حالا یک عدهای از آنها این حرفها را میزنند و الا اینها تعیینکننده نیستند. در هر جمعی یک عده منحرف هستند. میگوید اما بعد یک مرتبه دیدیم که یک عدهای میخواهند رفتهرفته میخواهند بنای قانون اساسی را بر این حرفهای اینها بگذارند! یعنی به اتاق فرمان نهضت مشروطه آمدند و صاحب همه چیز شدند. بعد میگوید آنجا ما فهمیدیم اینها دنبال جعل بدعت هستند. اسلامستیزی است. گفتیم موکل کیست و موکلٌ فیه چیست؟ چه کسی به چه کسی در چه چیزی وکالت میدهد این را روشن کنید. آنچه که ما میگوییم وکالت در چارچوب اسلام است ولی مثل این که چیزی که شماها دارید میگویید یک چیز دیگر است. این وکالتی که ما میگوییم با ولایت قابل جمع است اما وکالتی که شما میگویید ضد ولایت خدا و پیغمبر است. روشن کنید مرادتان از وکیل و وکالت در مجلس چیست تا فرق مجلس اسلامی و مجلس و غیر اسلامی و غربپسند روشن بشود. بعد میگوید ما هرچه سوال کردیم جواب را با تسویل و تصویف دادند! مرتب گفتند حالا میگوییم بعداً میگوییم الان وقت این حرفها نیست اختلاف نیندازید و از این قبیل و باز کلمات دو پهلو! باز تهمت زدن به افراد که شما این را میگویید تا آنکه آن دستور نوشته شد (قانون اساسی). خواهش تطبیق آن را با قواعد اسلامیه کردیم گفتیم خیلی خب این قانون قبول است اما بنویسید که در این مجلس علیه اسلام نباید قانون تصویب بشود. وقتی اصرار بر این کار شد جمعی از علما را میگوید من متوجه کردم به این قضیه به قدر میسور تطبیق با شرع یک درجه شد. یک کلمهای آورد که باید خلاف شرع نباشد. میگوید اما یک فرقه از اینها که قدرت یعنی مدیریت این جلسات و نوشتن آن صورتجلسه و اعلام تصمیم نهایی دست آنها بود که به اصطلاح زمام امور حل و عقد دست اینها بود، قبض و بسط دست اینها بود آخرش آنها جمعبندی حرفها را مینوشتند من میفهمیدم اینها نفوذی هستند و این حرفهای ما را قبول ندارند و حتی صریحاً و علناً گفتند که ممکن نیست مشروطه منطبق با قواعد الهی شود چون با این شرط و تطبیق دیگر دول خارجه ما را مشروطه نخواهند شناخت! – دقت میکنید؟- میگوید اگر بگویید اسلام و شرع را هم بیاروید آن وقت دول خارجه که بیشتر انگلیس بود آنها این مشروطیت ما را قبول نداشتند و گفتند این کنسرتسیوم هم ربطی به اسلام نباید داشته باشد.
بعد شیخ فضلالله در جای دیگری میگوید اینها نه تنها تن به ولایت فقیه نمیدهند بلکه اینها تن به نظارت فقیه هم نمیدهند و مدام برای تاخیر اصلاحات هست، برای اغواگری و فریب است و میخواهند مردم را حتی علما و مراجع را دور بزنند و قیام مشروطه را دارند مصادره میکنند. میگوید وقتی من اینها را دیدم چون دیدم این طور است به مساعدت جمعی ماده نظارت مجتهدین در هر عصر بر آرا مجلس را اظهار کردیم. گفتیم باید یک بند اضافه کنید و در هر دورهای باید مجتهدینی باشند که بر مصوبات پارلمان نظارت کنند. میگوید نتوانستند صریحاً رد کنندد چون ما محکم ایستادیم ظاهراً قبول کردند فصلی هم با زحمات زیاد نوشتند محض تثبیت! برای آنکه رجوعی نشود به طبع رساندیم سریع و به همه ولایات انتشار دادیم اما چون این را دیدم... میگوید تا این بند آمد گفتیم سریع تکثیر کنیم و منتشر کنیم که همه توجه داشته باشید که این تصویب شد و این تعهد را دادند آن را منتشر کردیم. اینها عصبانی و ناراحت شدند گفتند چرا ما چیزی را که در جلسه تصویب کردیم علنی کردید؟!- دقت میکنید؟ - شیخ فضل الله میگوید برای این که منافق هستند و میخواهند به یک چیزهایی تظاهر کنند ولی نمیخواهند آن کار انجام شود. میگوید ما محض تثبیت برای اینکه رجوع نشود و دوباره آن را عوض نکنند و کلاهبرداری نکنند جداگانه سریع این بند را چاپ کردیم به همه ولایات انتشار دادیم اما چون این را دیدند بالمره از مقاصد فاسده خود محروم هستند کردند آنچه کردند و دیدم آنچه دیدم و کشیدم آنچه کشیدم! شروع کردند به انواع توطئه ها و تهدیدها و لجنپراکنی علیه ما و علیه متدینین و اینقدر فشار آوردند که ما مجبور شدیم نود روز برویم با بعضی از مجتهدین و خیلی از متدینین بیش از سه ماه در حضرت عبدالعظیم تحصن کردیم تا عاقبت ورقه دادند که خیلی خب، ما التزام به احکام اسلام را میاریم و تخطی نمیکنیم. میگوید این تعهد را که دادند ما برگشتیم اما وقتی برگشتیم دوباره بین خود ما شروع کردند تفرقه انداختن! بعد از تفرقه انداختن میان ما، جو را صافی و عرصه را خالی دیدند و همان قانون را تحریف کردند آن ماده نظارت را با فریب جمعی از امثال خوارج نهروان تصرف کردند و بر وجهی که فائده آن را از بین بردند و سادهلوحان ما تصدیق کردند مثل دزدی که نسیم را بدزد! دزدی که نسیم را بدزدد دزد است. در کعبه گلیم را بدزدد دزد است. میگوید اینها آمدند یک چنین چیزی را باز دزدیدند تحصن ما را بهم زدند، یک عده از ما را بازی دادند، فریبشان دادند، تهدید کردند، در روزنامهها و محافل جوسازی کردند و دوباره کار خودشان را کردند! نسیم را دزدیدند و گلیم از کعبه دزدیدند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی