شبکه چهار - 12 مرداد 1403

انقلابِ "خیانت شده" (تبدیل "نهضت عدالت‌خانه"، به "پارلمنت کنستیتوسیون")

سالگشت "اعلام مشروطیت" و بزرگداشت شهادت حضرت شیخ فضل الله نوری" نشست ("مشروطیت"، چگونه به بازسازی "استبداد و استعمار" انجامید؟) _ ۱۴۰۳

بسم الله الرحمن الرحیم

این ایام سالگرد شهادت آیت‌الله مجاهد شیخ فضل‌الله نوری عالم ربانی مشروطه خواه اسلامی است و هم سالگرد پیروزی انقلاب مشروطه قیام مشروطیت است و درس آموزنده گرچه دردناکی در این میان است که چطور این دو سالگرد تقریباْ با هم افتاده است در حالی که شیخ فضل الله شاید بیش از پیش از همه علمای مشروطه خواه در ایران و نجف ایشان در تهران علم مشروطه و مبارزه با دربار و استبداد را برداشت و در بین راه اتفاقاتی افتاد و جناح بندی‌ها تغییراتی کرد. این هم از جهت تبیین شفاف‌تری از تاریخ ایران، تاریخ معاصر ایران ضرورت دارد. به نقاط قوت و ضعف یک قیام مردمی و اسلامی که عملاْ ناکام ماند و اشغال ایران هرج و مرج، جنگ جهانی و بعد هم تبدیل رژیم قاجار، یک رژیم وابسته، نیمه وابسته قاجار به رژیم تمام وابسته و دست نشانده پهلوی. یعنی عملاْ نهضت مشروطه چگونه به ضد خودش تبدیل شد؟ و نهضتی که برای مبارزه با استبداد و استعمار آغاز شد چگونه به تحکیم استبداد و استعمار هزینه‌های سنگین انجامید؟ با در واقع قیام مشروطه یک تجربه دوپهلو و شیرین- تلخ بود که از یک طرف تبلور روح انقلابی مردم مسلمان، جهاد ضد استبدادی و ضد استعماری علمای امت و مراجع دین، و از یک طرف هم نقطه عطف تحولاتی بزرگ در نظام سیاسی فرهنگی کشور در نوع ارتباط آن با غرب و به ویژه دو قدرت استعمارگر اروپایی یعنی انگلیس و روسیه.

خب تمدن غرب از یک طرف با وجه استعماری و از یک طرف دستاوردهای متفاوت در عرصه تفکر سیاسی اجتماعی به سراغ ایران هم آمد. علما و مجتهدین در تعیین جایگاه خودشون و ملت ایران نسبت به انگلیس و روس و استبداد فاسد قاجار و عقب ماندگی شدید اقتصادی و علمی کشور در آن دوره با یک وضعیت بی‌سابقه‌ای مواجه شدند. از یک طرف شاه مستبد، تن به هیچ نوع نظارت و کنترل قانونی و از جمله مشروطیت نمی‌داد. از یک طرف جریان‌های وابسته و غرب‌گرا، فراماسون‌ها، گرو‌ه‌های سکولار، جریان‌های بابی و ازلی و بعدها بهایی و زنادقه، ملحدین، کمونیست‌ها و این تیپ­ها غرب‌گرایان با شعارها و شمایل روشنفکری برای اولین بار به طور جدی با حمایت سفارت­های بیگانه وارد عرصه شدند و بدیل استبداد شاه را یک سیستم غرب‌گرا و لائیک پیشنهاد می­کردند و برای آن تلاش می­کردند.

آن وقت این­جا بین بعضی از علمای مبارز و مشروطه خواه به تدریج بر سر این اختلاف افتاد که کدام یکی از این دوتا خطرناک­تر هستند؟ این جریان غرب­گرا و لائیک مشروطه­خواه که تحت حمایت انگلیس­ها به خصوص قاجار است و این که بیشتر تحت حمایت تزار روسیه است کدام یک فاسد و کدام یک افسد هستند؟ خطر کدام یک بالفعل­تر و جدی­تر است. خب به لحاظ مصداقی این جا امثال آقای طباطبایی و بهبهانی و بعضی مراجع نجف، آقای میرزای نائینی و آخوند خراسانی یک ترجیح دادندد. شیخ فضل­الله بعد از مدتی از این­ها جدا شد و گفت شما آقایان این­جا در تهران نیستید و نمی­دانید روی زمین در میدان چه خبر است و لذا در اولویت­بندی این خطرها مصداقاً اشتباه می­کنید و بالاخره هم نهایتاً علاوه بر اینکه با قیام مشروطه سلطنت و استبداد علاج نشد و اصلاح نشد بلکه یک سلطنت دیکتاتورتری یعنی پهلوی را انگلیسی­ها سر کار آوردندد علاوه بر آن تبدیل استبداد قاجار به استبداد پهلوی، نفوذ بیشتر استعمار و به خصوص انگلیس در ایران این­ها میوه­هایی بود که بعد از قیام مشروطه چیده شد و عملاً جنبش اسلامی مردمی مشروطه به لحاظ محتوای نظری و به لحاظ رهبران آن به تدریج از اهداف و مبانی اسلامی و خواسته­های توده مردم متدین که نهضت مشروطه را آن­ها آغاز کردند و هزینه دادند و مقاومت کردند این انحراف به سمت مبانی نظری انگلیسی فرانسوی و دیدگاه­های غیر اسلامی منحرف شد و بعد هم که از درون آن انگلیسی­ها رژیم پهلوی را بیرون آوردند. خب این نکته مهمی است.

مجتهدین و مراجع بزرگ شیعه در ایران و عراق عملاً نهضت علیه استعمار و استبداد را رهبری می­کردند و نه تنها در صحنه مداخله سیاسی داشتند بلکه یک بابی برای نظریه­پردازی­های فقهی و در حوزه فقه سیاسی در باب سلطنت، جمهوریت، مشروطیت، دموکراسی، پارلمان، انتخابات، آزادی، برابری و این قبیل مباحث شروع شد و رساله­ها و سخنان بسیار قابل تاملی چه در دفاع از مشروطه، چه در نقد مشروطیت بوجود آمد و از اولین مواجه­های نظری و عملی بین فقه سیاسی شیعه با مقولات سیاسی غرب بود به طور خاص شاید اظهارات و مواضع جناب شیخ فضل الله نوری در تهران و جناب میرزای نائینی در نجف که هر دو مکتوب بحث کردند و در مبانی و اهداف یکی بودند مشترک بودند علیرغم این تبلیغ و جوسازی که می­شود و شد توسط بعضی جریا­نهای متمایل به غرب در ایران ولو به نام روشنفکر مذهبی و نواندیشی دینی. اما در حوزه مصادیق که کدام یکی از اینها فاسد و کدام افضل است و خطر کدام جدی­تر و بالفعل است و اینکه کدام یکی قابل اصلاح بیشتر هست یا کمتر، در مصادیق اختلافی شد و این اختلاف البته بعد از اینکه شیخ فضل­الله اعدام و شهید شد و آقای بهبهانی هم بعد از پیروزی مشروطه ترور شد و آقای طباطبایی و بعضی آقایان دیگر محدود و منزوی شدند و دیدگاه خود میرزای نائینی هم عوض شد گرچه ایشان گفت من کتاب "تنبیه الامه" را به عنوان مانیفست فقهی مشروطه می­نویسم و کتاب بسیار خوبی هم هست و هنوز درست دیده نشده است. یکی از گامهای مهم در حوزه فقه سیاسی این کتاب "تنبیه الامه" مرحوم نائینی است و همین الان در حوزه فقه سیاسی آن توجهی که به دیدگاه­های مثلاً اصولی جناب میرزای نائینی می­شود به دیدگاههای ایشان در حوزه فقه سیاسی در بحث­های خارج فقه نمی‌شود. یعنی مرحوم نائینی در مسئله فقه سیاسی و حاکمیت در رساله بیش از چهل آیه قرآن - حالا آنطور که در ذهنم هست استشهاد می‌کند- و بحث فقهی که اکثر این آیات در رساله­های فقهی قبل از ایشان ما ندیدیم که به آن­ها استناد شده باشد برای بحثی در حوزه خارج فقه. مثلاْ به آیاتی که در قوم فرعون در برابر حضرت موسی(ع) بحث مشورت بین رجال سیاسی دستگاه فرعون می­شود یا بحثی که ملکه سبا در نحوه مواجهه با نامه­ای از حضرت سلیمان قرآن اشاره میکند با مشاورین و اطرافیانش دارد از همین ایشان استنباط­های خیلی خوبی در حوزه فقه سیاسی می‌کند. استناد به قرآن به خصوص در باب.

خب شیخ فضل الله هم مجتهد بزرگی است عالم بزرگی است ایشان هم استدلال فقهی دارد هم به نفع مشروطه و هم بعد علیه آن مشروطه خواهی که خب انحراف آن را شاید زودتر و بیشتر از همه ایشان در تهران متوجه شد. هم رساله "تنبیه­الامه و تنزیه­المله" مرحوم علامه نائینی قابل توجه است یکی از بهترین استدلالهای فقهی مانیفستهای فقهی به نفع مشروطه خواهی و همین طور رساله­ها و سخنان شهید شیخ فضل الله نوری که خود ایشان اول از رهبران اصلی مشروطه خواهی در وسط میدان در تهران بود و بعد به تدریج نگران جهت‌گیری‌های سکولار و دین‌ستیزانه و انگلیسی‌مآب در بعضی از مشروطه خواهان و نفوذ اینها به اتاق فرمان مشروطه و حتی به مجلس مشروطه کم‌کم ایشان تبدیل شد به منتقد بعضی از شعارهای مشروطه خواهان و بعد هم مدعی شدند که اساس ایشان ضد مشروطه خواهی و طرفدارد استبداد و دربار و اینها که خب البته درست نبود گرچه در شیوه واکنش او و استراتژی تاکتیک سیاسی که انتخاب کرد خب ممکن است انتقاد وارد باشد اما جهت‌گیری مبنایی ایشان نقد مشروط مشروطیت تعریف شده بدون دفاع از استبداد بوده اصلش این بود مبانی فقهی و اهداف سیاسی این دو بزرگوار علی‌الاصول یکی است. عرض کردم تفاوت در مصادیق سیاسی است و به اصطلاح صغروی است. یعنی نه علامه نائینی طرفدار مشروطه غربی و سکولار هست نه شیخ شهید شیخ فضل الله طرفدار استبداد و دربار و ضد مشروطه است. استدلال‌های هر دو بزرگوار خواندنی است و به فهم دقیق‌تر مشروطه و نقاط تلاقی فقه سیاسی شیعه با مفاهیم سیاسی سکولار کمک می‌کند و توجه به اینکه حتی نواندیشان واقعا دینی یا غیر وابسته به غرب، ولو طرز فکر جزئی، مصداقی و فقهی ‌آن‌ها با شیخ فضل الله یکی نبوده باشد اما تعابیر بسیار مهمی در مورد ایشان و خدمت او و خدمت خونین او به حفظ استقلال و دیانت کشور اشاره کردند. یعنی شیخ فضل الله که از رهبران اصلی قیام ضد استبدادی مشروطه در ایران و در تهران است اساساْ ایشان می‌گوید من خودم بقیه آقایان را با این مسئله آشنا کردم. یعنی شیخ فضل الله قبل از آقای بهبهانی و آقای طباطبایی مشروطه خواه بود و می‌گوید در جلساتی که با این آقایان داشتم من دعوت کردم، من توضیح دادم، من به این آقایان الهام دادم و اشاره کردم که باید جلوی دربار بایستیم و این شعار محدود کردن اینها، شعار عدلیه، شعار مشروطه اسلامی و شرعی، یک شعار اسلامی است و باید وسط میدان برویم و مردم را علیه دربار متحد کنیم. منتهی بعد از مدتی بخاطر کشف جریانات روشنفکری انگلیسی و این خط انحراف و دین‌ستیزی که به نام در جهت منافع استعمار با شعار علیه استبداد اقدام می‌کرد و می‌خواست یک استبداد جایگزینی را وابسته به انگلیس را به جای استبداد وابسته به روس در ایران حاکم کند یعنی یک جنگ قدرتی بین این دو قدرت استعماری به نام مشروطه و ضد مشروطه بین دربار و مشروطه‌خواه‌ها درگیر شده و این وسط باید طوری عمل کرد که نه به نفع دربار و استبداد و روس‌ها روسیه تزاری تمام بشود که بخشی از شمال ایران را اشغال کردند و نه به نفع انگلیسی‌ها و مشروطه‌خواهی لائیک و ضد دین که جنوب ایران را آمدند و اشغال کردند و این جنگ قدرتی بین اینهاست و این وسط هر کدام می‌خواهند طوری از این اختلافی که بین مردم و علما با دربار و حکومت و فساد دربار و استبداد دربار هست استفاده کنند. لذا شیخ فضل الله عملاْ بعد از مدتی باید در آن واحد در دو جبهه، یعنی هم علیه استبداد شاه و دربار و هم علیه استعمار مبارزه کند و چون مواضع ایشان سر فصل مهمی از مبارزات انقلابی صدر مشروطه و محکم‌ترین اخطار و پیش‌بینی انحراف جنبش مشروطه به سمت استبداد جدید سکولار، به جای استبداد سکولار اما مذهبی‌نمای قاجار بود و از طرفی از آن تاریخ تا همین الان همان تیپ‌ها ایشان را آماج حملات کور قرار دادند و او را متهم کردند که طرف دربار و ضد مشروطه بوده است. توجه به آنچه که او دقیقاْ می‌گفت لازم است. ضمن اینکه به هر عالم و هر مبارز و متفکری می‌شود نقد داشت اما باید نقد مستدل کرد. نقد غیر از تهمت و افترا است. جالب است که شاید این کتاب «تنبیه الامه» میرزای نائینی را برای اولین بار مرحوم آقای آیت‌الله طالقانی ترجمه کرد که قبل از انقلاب یکی از کتاب‌هایی بود که در دست مبارزین مسلمان علیه دستگاه پهلوی و اربابان‌شان بود و همین آقای طالقانی راجع به شیخ فضل‌الله می‌گوید این شیخ شهید. ایشان در همان مقدمه‌ای که به کتاب «تنبیه الامه» میرزای نائینی زده است آقای طالقانی آن‌جا می‌گوید وقتی ظاهراْ مشروطه ‍پیروز شد و مجلس مشروطه تشکیل شد طرفداران و عوامل همان استبداد و بیگانه آمدند مجلس مشروطه را گرفتند و پر کردند و سرانگشت بیگانگان کاملاْ در مجلس مشروطه و بین مشروطه‌خواهان بعد از پیروزی در تهران دیده شد و کشته شدند مرحوم آقا شیخ فضل الله نوری به دست یک فرد ارمنی، لکه ننگ تاریخ مشروطه است. این تعبیر آیت الله طالقانی در مقدمه‌ای است که بر ترجمه‌ای که خود ایشان از «تنبیه الامه» میرزای نائینی کرده است.

تعبیر دیگری هم که مشهور جلال آل احمد است. می‌دانید که آل احمد آخوندزاده و مجتهدزاده‌ای بود که اولاْ خودش می‌گوید من را پدرم به نجف فرستاد که آخوند بشوم و سرم را تراشیده بودم با انگشتر عقیق و عرق‌چین و در نجف قرار بود درس را شروع کنم ولی آن زمان، زمان انحطاط و انزوای تفکر دینی بود و زمانی بود که تفکر و دیدگاه‌ها و مکاتب مختلفی که از غرب ترجمه می‌شد و بخصوص نگاه چپ و سوسیالیستی اینها خیلی براق بود و آل احمد چپ می‌شود و گرایش مارکسیستی با حزب توده پیدا می­کند و بعد انشعاب از توده و... بعد که تمام این جریانهای مختلف روشنفکری را تجربه می­کند اواخر سال آخر عمر دوباره به تامل در مذهب و برمی­گردد و شروع می­کند مطالبی در دفاع از مذهب و حتی دفاع از روحانیت می­نویسد؛ و این خیلی نکته جالبی است. از جمله ایشان جلال احمد در آن کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» خود قبل انقلاب، همان موقع کاری کرد و موضعی گرفت که حتی روشنفکرهای مطرح مذهبی هم این کار را نمی­کردند و یک فاصله­ای با شیخ فضل­الله را حفظ می­کردند که مثلاً ما روشنفکر هستیم. اما جلال آل احمد می­گوید این نعش آن بزرگوار شیخ شهید که فضل الله را بر سر دار، من او را مثل پرچمی می­بینم که علامت پیروزی استیلای غرب­زدگی بعد از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد. یعنی دو قرن درگیری بود وقتی شیخ فضل الله را به نام مشروطه در تهران به دار کشیدند این در واقع پرچم پیروزی غرب­زدگی و ایادی غرب بر کل ایران بود که حاکم شدند.

حالا چند نمونه از دیدگاه­های این دو بزرگوار و بخصوص شیخ فضل الله را بنده اشاره کنم. جناب شیخ فضل­الله نوری چه می‌گوید؟ - حالا ببینید بین این دوتا مبنا اختلافی و تضادی هست؟- اختلاف سر مصادیق بود. شیخ فضل الله در رساله «تذکره الفاضل و الارشاد الجاهل» می‌گوید ما طرفدار مشروطه­ایم من خودم از جلوداران و رهبران مشروطه بودم اما دوره بدعت و انحرافی در قیام مشروطه در شعارهایش پیش می­آید و من در برابر این باید بایستم. چون همان­طور که استبداد بدعت است به نام مبارزه با استبداد مبارزه با دین هم بدعت است. و الا حفظ منافع مردم، حق­الناس محتاج به قانون است. این که مسلمانها قانون می­خواهند واضح است. سوال و بحث ما این است که نسبت این قانون با شرع چه باشد؟ یعنی قانونگذاری در چارچوب اسلام یا بر خلاف اسلام؟ می‌گوید این را روشن کنید. می­گوید الان در تهران، بخشی از اینهایی که به نام مشروطه خواهی داد می­زنند و اصلا در مبارزات علیه دستگاه دربار نبودند و اصلاً نقش جدی نداشتند کم­کم سر و کله­شان این اواخر که پیروزی بوی پیروزی آمد و پیدا شد اینها از آزادی، از مساوات و برابری، از حریت و آزادی، از مشروطیت، کنسرسیوم اینها تماماً دارند تفسیرهای غیر اسلامی و تفسیر غربی و انگلیسی و مادی ارائه می­دهند. اینها اصلا وجه نیاز به دین و اصل مسئله نبوت را قبول ندارند. یعنی شیخ فضل الله مدام به کسانی اشاره می­کند و می‌گوید اینها اصلاً در این­جا دین ندارند. آن­ها به اصل این مفاهیم اشاره می­کنند که مشروطه اسلامی، مجلس اسلامی، پارلمان اسلامی، آزادی اسلامی، همه اینها معنی­دار است. شیخ فضل­الله می‌گوید معنی­دار است به شرطی که کف میدان رعایت بشود. اینهایی که من در تهران دارم می­بینم بسیاری از اینها این حرفا را قبول ندارند. از شما علیه ما سو استفاده استفاده می­کنند ولی شما را هم قبول ندارند. که بعدها دیدیم همان­هایی که شیخ فضل الله را به نام مشروطه به دار کشیدند بعدها خود آقای بهبهانی را در تهران ترور کردند و کشتند و دیگران و دیگران.

ایشان می‌گوید اگر کسانی به نام قانونگذاری و پارلمان می­خواهند بگویند شریعت اسلام به درد نمی­خورد آن را حذف کنیم رعایت نکنیم یا آن ناقص است آن را تکمیل کنیم ما قبول نداریم و جلوی آن می­ایستیم. اما اگر مراد از قانونگذاری تدوین برنامه و قوانین اجرایی برنامه اجرایی برای تحقق اهداف انبیاء است که عدالت و آزادی و برابری و نفی استبداد و همه اینها در آن هست ما برای همان قیام کردیم. لذا شیخ فضل­الله می­گوید یک مرزی بگذارید بین تعریف قانونگذاری به معنای تشریع، و قانونگذاری به معنای برنامه­ریزی. ما دومی را قبول داریم ولی اولی را ما قبول نداریم شما هم قبول ندارید. اشاره به علما در نجف.

راجع به کارکرد مجلس دارالشورا ایشان می‌گوید اگر جعل قوانین موافق شرع باشد خب ما قبول داریم باید با ضوابط اسلامی صورت بگیرد. راجع به آزادی و برابری، ایشان چند بار تعبیرات لیبرال و غربی از آزادی و برابری حریت و مساوات را به باد حمله می‌گیرد و می­گوید تعریف آن­هاا از آزادی، آزادی غربی و برابری با تعریف غرب و شرق، اینها با ضروریات شریعت اسلام منافات دارد. آزادی اگر به معنی تامین حقوق شرعی و قانونی مردم است و آزادی در دایره مباهات و برابری و مساوات اگر به معنای عدم تبعیض است برابری در اجرای قوانین و نفی بی­عدالتی است ما صددرصد طرفدار آزادی و برابری هستیم. چون خلاف آزادی می­شود استبداد و دولت طاغوتی که نفی آزادی­های مشروع مردم است و خلاف برابری هم می­شود تبعیض در اجرا حدود و حقوق که خلاف عدالت اسلامی است و اینها جزو محرمات است. اما آن حریت و مساواتی که این غرب­گراها به نام مشروطه با الهام از انگلیس دارند می‌گویند آزادیهای فراشرعی و غیرشرعی است. برابری که می‌گویند یکی از اهدافشان نفی بعضی از احکام شریعت است. خب اینها با دیانت و حفظ حرمت دین منافات دارد. می‌گوید ای برادر عزیز قوام اسلام به عبودیت خداوند است. هرکه را در هر مورد اسلام مساوی داشته ما مساوی بدانیم. هرجا تفاوت دیده ما تفاوت ببینیم. می‌گوید اما این مساواتی که اینها می‌گویند دارد می‌گوید فرق ضاله و مظله، دارد می‌گوید بابی و ملحد و زندیق و ماسونی­ها اینها هم مثل مسلمانان هستند فرقی نمی­کنند بیایند حاکم بشوند بر مسلمین اشکالی ندارد. حاکمیت بر مسلمین، مشروط به عقیده و اخلاق نیست. ولو لامذهب باشید، ولو بابی و بهایی باشید، ولو ملحد و زندیق باشید می­خواهند بگویند اینها با مسلمان فرقی ندارد اینها به مجلس بیایند. شیخ فضل الله می‌گوید این را چه می­گویید؟ اینها می­خواهند اسلام را خوار و ذلیل کنند. مساوات در برابر قانون و عدم تبعیض آری، واجب و شرعی است. اما مشابهت کامل قانونی و رفع همه تنوع در احکام شرع و وظایف و حقوق و حدود، بدون ملاحظه سن و توان و امکانات و شرائط و جنسیت، این خلاف عدالت است. همه جا وظایف یکی نیست و تفاوت دارد.

شیخ فضل­الله راجع به آزادی بیان می­گوید امر به معروف و نهی از منکر است نه اینکه حق همه است بلکه واجب است. منع آن حرام است اما این آزادی بیانی که اینها می‌گویند آزادی بیان و قلم و در مطبوعات­شان هم شروع کردند ببینید دارند چه می­نویسند؟ می‌گوید خلاف صریح و حتی توهین به قوانین الهی است. اینها به نام آزادی بیان و قلم دارند الحاد و زندقه را نشر می­دهند و دارند به اصل قرآن و وحی اهانت می­کنند. به مومنین فحاشی می­کنند. تهمت می­زنند. دروغ می‌گویند و القاء شبهه می­کنند. مغالطه می­کنند. ای عزیز اگر این اساس شوم منجر به ضلالت و اعطاء حریت مطلقه نبود پس چرا جلوگیری از لوایح کفره نمی­شود؟ حتی می­گوید به مجلس مشروطه لایحه خلاف صریح اسلام دارند می­آورند. به دین و اخلاق حمله می­کنند. مطالب ضد اخلاقی و غیر اخلاقی می­نویسند و منتشر می­کنند خب بیاید این­ها را ببینید. شیخ فضل­الله می‌گوید شما بزرگان و اعزه در نجف هستید و نمی­دانید این­جا زیر این پرچم چه می‌نویسند. این­جا می­گویند ما محتاج به آن­ها به انگلیس هستیم و آن­ها معین و مقوم این اساس هستند. بعد شیخ می‌گوید که اف بر آن اسلامی که اینان مقوم آن باشند. صریحاً می­گوید کدام جریده امروز در تهران منتشر می­شود که مشتمل بر طعنه به اسلام و اسلامیان نیست؟ اگر اساس آن حریت مطلقه­ و آزادی مطلقی که اینان می­گویند نبود آن فلان زندیق ملعون و آن فلان فخرالکفر مدلسُ این همه کفریات در مجامع و جراید خود نمی‌گفتند و بقیه حضار هم، چون قطعه چوب خشک اجتماع نمی­نمودند. اگر کسی می‌گفت منع فرمایید در جواب می‌گویند ما محتاج به انگلیس و فرانسه هستیم و آن­ها مقوم و معین این اساس هستند. می­گوید این مشروطیت که این تیپ­ها می‌گویند اصلا ربطی به حرف­هایی که آقایان مراجع می‌گویند مرحوم آخوند، صاحب کفایه، میرزای نائینی و دیگران ربطی به آن ندارد. ای عزیز اگر اعطاء این­گونه حریت و آزادی نشده بود آن خبیث در محضر عموم، این همه انکار ضروریات دین نمی­کرد و نمی­گفت مردم در قیامت کسی پول سکه نمی­زند و آخوندها از خودشان درآوردند می­گوید بهشت و جهنم را علناْ می­آیند و مسخره می­کنند یا آن مرتد نمی­نوشت که اصول دین دوتا بیشتر نیست! توحید که همان اتحاد است نه توحید خداوند! بلکه توحید فقط به معنی وحدت ماست! و عدل یعنی همین مساواتی که ترجمه شده است. برابری از نوع الحادی آن و آن صور اسرافیل ملعون نمی نوشت توسل به هر اسم و رسمی شرک است. دارالفسق نمی‌گفتند که مجلس چون مکه معظمه محترم است. بعد از مشروطه که مجلس تشکیل شده مثل کعبه مقدس است و آن دیگری به طرف مجلس تعظیم و رکوع نمی­کرد و آن دیگر در ملاء عام نمی‌گفت واجب است هر روز به زیارت پارلمان بروید! یعنی زیارت مجلس! و آن ملحد نمی‌گفت قانون بشر هم قانون خداست و قانون بشر با قرآن فرقی ندارد! و آن بی­دین در جریده نمی­نوشت که امروز همین قوانین غیر شرعی قرآن ماست و مجلس کعبه است! و در حال احتضار پا را به سوی مجلس بکشید خدا دهانت را بشکند. اگر این نوع حریت نبود در مجامع مسلمین رباخوار را که قاتل نفس خود و غیر خود است شهید نمی­خواندند. گفته بودند این که اسلام می­گوید ربا حرام است این حرف بی­خودی است بدون ربا پیشرفت اقتصادی نمی‌شود و اتفاقاً این­هایی که مبنای فرهنگ ربوی را بگذارند دارند به اقتصاد کشور کمک می کنند و اگر بمیرند شهیدند! می­گوید در تجلیل از رباخوار، کفریات گفتند، تعرض به علما کردند، توهین به ظاهر شعائر اسلام می­کنند، وای به حال ما مسلمین. احترام سید و مولای ما ابوالفضل آن مظهر ورع امیرالمومنین(ع) را هم نگاه نداشتند. تشیع را در جراید خود علناً انکار می­کنند و مسلک طالبوف که طریق اضمحلال تشیع را نوشته نشر می­کنند. اگر این حریت و آزادی نبود آن خبیث نمی­نوشت که قانون قرآن به درد امروز نمی­خورد و بعد این همه منکرات در معابر عمومی شایع نمی­شد.

شیخ فضل الله می‌گوید در مفهوم آزادی سوء تفاهم شده و دارد عوامفریبی می­شود. اینها مرادشان از برابری آن عدالت اسلام نیست. مرادشان از حریت آزادی­های مشروع که مراجع نجف می‌گویند و از جمله خود من گفتم و دیگران و... نیست گروهی لامذهب وابسته به انگلیس از کلمات متشابه مثل آزادی و برابری دارند سوءاستفاده می­کنند. می­گوید آیا هنوز بر ما معلوم نشده که این عده قلیل به تدلیس و تلبیس می­خواستند قانون اسلام را تغییر دهند چنان که سامری دین موسی را از میان برد. اول مردم را به خدای موسی ترغیب کرد پس از آن گفت این گوساله همان خدای موسی است! و آدمهای نفهم هم قبول کردند. می‌گوید حالا هم دارند همان کار را با شما می­کنند. کفر را دارند با لباس اسلام به شما قالب می­کنند. می‌گویند مگر دولت مشروطه و مجلس می­تواند از قوانین الهی اعراض کند؟ امکان ندارد. می‌گوییم خب اگر امکان ندارد اینها را در قانون اساسی بیاورید. در قانون اساسی بیاورید که نمی‌شود خلاف شرع قانون گذاشت. شیخ فضل­الله می‌گوید حال به ما جواب می­دهند که این حرف شما توهین به ماست یعنی ما مسلمان نیستیم فقط شما مسلمان هستید؟ یعنی ما می­خواهیم در مجلس قانون کفر بگذاریم؟ خب بله گذاشتید. بعد از اینکه شیخ فضل الله را به دار کشیدید این قوانین را آوردید و گذاشتید و به آن اسلامیت قانون اساسی مشروطه عمل نکردید. بعد به نام همین قانون، انگلستان رژیم پهلوی را آورد. بعد می­گوید چرا عدلیه را دارید به دست اشخاص معلوم الحال بی­تقوا می­سپارید و آن قاضی هتاک لامذهب را مسئول قضاوت فلان ادارد کردید. چرا به گرفتن رشوه محض خوشی خاطر یک زن گبری اسلام را خوار و ذلیل می­کنید؟ چرا میزان رفع خصومات را استنطاق و شکنجه که قانون کافران است معین کرده­اید؟ چرا در قانون بعد از مشروطه اجازه شکنجه داده­اید؟ آیا اینها جهت تقویت اسلام است؟ چرا تمام اشخاص لاابالی در دین و فرقه ضاله از بهایی و ازلی و بابی و اشخاص فاسدالعقیده و دنیاخواهان جاهل مسلمان­نما و مقامات یهودی و نصارا و مجوسی و بت­پرست هندو و همه ممالک کفر و همه فرق را پناه می دهید؟ و همه خواهان تقویت شما شده­اند؟ محبوب القلوب همه فرق ضاله و مضله از طبیعیین، مادیین و غیرهم شده­اید؟ ای عزیز اگر مقصود تقویت اسلام بود انگلیس حامی این مشروطه نمی­شد، حامی آن نمی­شد. کافران را یار و محل اسرار خود قرار نمی دادند. حال آنکه چند آیه کلام الله هست که به صراحت می­فرماید کفار را ناصر و دوست و محل اسرار خود قرار ندهید.

شیخ فضل الله فریاد می­زند که حالا چطور شده که میرزا ملکم که اصلاً مسلمان نیست بلکه فراماسون است حالا این آدم اسلام­شناس شده است. این­ها دارند تئورسین­ها و ایدئولوگ­های مشروطه می­شوند. شیخ فضل­الله می­گوید آخه مقبول کدام احمق است که کفر حامی اسلام شود؟ میرزا ملکم نصارا حامی اسلام و عدل اسلامی شده است! من تعجب دارم از بی­تصوری این جماعت، آخر ای بی­ملاحظه چگونه تصدیق می­کنی که همان ظالمان و مستبدین دیروز حال خواهان عدل اسلامی شده­اند؟ و اراذل و اوباش خواهان آن شده اند؟ اما اشخاصی که قدس و ورع آن مشهود عامه مردم است و گوشه­نشین دیار شما بودند و ربطی به اعضای دولت قاجار، دولت استبداد نداشتند و در تخریب اساس عدل زحمت­ها به خود راه بدهند؟ اف بر این دانش که این جریده­نگاران معلوم الحال را قبول کند. این قطعات وابسته و فرق ضاله و ملکم­خان و امثال اینها موید اسلام و جانفشان برای آن شده باشند. ولی مقدسین و ائمه جماعات که از همه امور معزول­اند خود را سعی در تخریب اساس اسلام بنمایند؟ حالا ما شدیم ضد اسلام، میرزاملکم و آن بابی و بهایی اینها شدند اسلام­شناس و اسلام­خواه؟ می‌گوید اگر با شرع مشکل ندارید چرا وقتی ما می‌گوییم مشروطه، بله ولی بگویید مشروطه اسلامی مشروطه مشروعه نه مشروطه لیبرال و سکولار. چرا مقاومت می­کنید و چرا به ما فحش می­­دهید؟ چرا می‌گوید فقط مشروطه باشد؟ و نخواهیم راضی شد که کلمه مشروعه هم در کنار آن نوشته شود. اگر شما این مشروطه که شما می‌گویید به نفع اسلام است چه جوری است که دشمنان اسلام دارند برای شما کف می­زنند و مدام دارید تقویت می­شوید و آن­ها را هم تقویت می­کنید؟ در مجلات و جرایدشان شاهان را که خبیث­ترین طوائف هستند طائفه نجیب می­خوانند! چرا این همه جراید که پر از کفر و در تضعیف مسلمین است منع نمی­کنند؟ اگر می‌گویند منع نمی­کنیم و نمی­خواهیم کسی را مجازات کنیم می‌گوید پس چرا آن ملای پیرمرد ریش­سفید که از شریعت دفاع کرد او را مجازات کردید؟ شما دارید با قانون جلوی آزادی بیان واقعی یعنی امر به معروف نهی از منکر را می‌گیرید می­خواهید این کار را بکنید و به نام قانون مشروطه می­خواهید آزادی فحاشی و تهمت و افترا و تحریف را باب کنید. شیخ فضل الله می‌گوید یک عده عوامانه بازی خوردند و این­ها را نمی­شناسند و فکر می­کنند اینها دنبال عدالت و مساوات اسلامی و آزادی مشروع­اند. اینها اساساً مخالف با اساس ما و اساس دین هستند. می‌گوید این­ها می­خواهند یک حکومت لائیک طبق لیبرال دموکراسی درست کنند که بتوانند برخلاف محکمات شرع خدا هم هر قانونی را که می­خواهن بگذارند! فردا شراب ر آزاد کنند! فساد جنسی را آزاد بکنند! حجاب را ممنوع کنند و از این قبیل که این کارها بعداً شد. می‌گوید برادر عزیزم بدان که حقیقت مشروطه­ای که اینان می‌گویند قوانینی است که مستقلاً به عقول ناقصه خودشان بنویسند و بدون ملاحظه شرع، سوای این هرچه به تو گفته­اند کذب محض است. دارند شما را بازی می­دهند. این­ها ذیل این عنوان دنبال آن هستند. شما فریب کلمات مشترک را نخورید اینها مشترک لفظی است حداکثر مشترک معنوی است و الا فقط مشترک است. آن چیزی که ما و شما می­گوییم این چیزی که این­ها می­گویند نیست. می‌گوید در قانون اساسی محض تدلیس برای فریب افکار عمومی از باب لابدی و از باب ناچاری مجبورند نوشتن موادش مطابق شرع باشد! ولی بعد همان­جا در همین قانون اساسی که دارند تصویب می­کنند نوشته­اند تمام مواد این قانون قابل تغییر است. از جمله همین ماده که موافق شرع باشد که این را هم به زور مجبورشان کردیم بیاورند همین هم باز در قانون یک تبصره­ای که همه­اش برای بعد قابل تغییر است. نه به جان عزیزت این مطلب را اسباب تحصیل اغراض فاسد خود قرار داده­اند. چشم سر باز کنید و گوش قلب فرا دارید. مصلح را از مفسد تمیز دهید. حالاتشان را مشاهده کنید. از جو طمع درویدن گندم نداشته باشید. تفکر بفرمایید اغراض نفسانی دنیوی عاقبت سوء دارد. به کنار بگذارید و بدانید طبع مملکت ما با این غذای اروپا دردی است بی­دوا و جراحتی است فوق چرا.

جای دیگر شیخ فضل­الله می‌گوید علت مخالفت من با این تیپ­ها این است که اینها وحی و نبوت و خاتمیت پیغمبر را اصلاً قبول ندارند و مدعی وحی جدید هستند و حالا این حرف­ها بعد از شهادت شیخ فضل الله همه فهمیدند و این پیش­بینی­ها بعد از شهادت او کم­کم اتفاق افتاد. گفت کشور هرج و مرج می­شود شد. گفت در قبضه استبداد می­­افتد افتاد. هم در قاجار و هم بعد از آن پهلوی. می‌گوید این مسیری که دارید می­روید و کلاه­تان را دارند برمی­دارند منتهی به آن خواهد شد که از اسلام واقعی جز اسمی نماند بلکه نماند مگر اسم رق ضاله. حتی اسمش را هم برمی­دارند. بعد می‌گوید یادتان باشد بیابان­ها، جاده­ها، راه­ها مختل خواهد شد. ایلات طغیان خواهند کرد. قطاع الطریق از هر زاویه سر بلند خواهند کرد. امنیت­تان را از دست می­دهید. هر رمه را گرگ­های خونخواری احاطه خواهند کرد. اموال عامه اهل ایران به تاخت و تاراج خواهد رفت. همه امورتان مختل خواهد شد ولو خارجه به شما اعانت کند. یعنی اگه اجازه بدهید این­ها بیایند حتی اگر بیایند و مسلط بشوند به مشکلات شما کاری ندارند بلکه گرفتار هرج و مرج، و گرفتار ناامنی و هزار مصیبت می­شوید علاوه بر دین­ستیزی­هایی که خواهند کرد مگر به قتل عام و نحو اموال آن هم در مدت متمادی. من نمی­دانم رجا وقوع چه ظلمی را در نظر گرفتند که اعظم باشد از اضمحلال دین و سفک دماء مسلمین، از نابود کردن دین و ریختن خون مردم و غارت اموال مردم. شاید وحی جدیدی به سوی آن­ها شده باشد هم می‌گویند اسلام و هم دارند این­جوری عمل می­کنند. این یک اسلام دیگری است.

راجع به عدالت اجتماعی هم خود شیخ فضل الله اقدام می­کند برای اصلاح اقتصاد بازار، خطاب به سرمایه­داران تجار ثروتمند، می­گوید ای تجار این قدر دنیا را نپرستید، ربا نخورید نگویید، ما راضی دهن درازی، این رضایت به حرام است. دو حرام کردید آن کس که پول به شراب دهد در کمال رضا می­دهد ولی خریدنش حرام است پول دادندش حرام است، آن که می­فروشد هم. حرام به سبب رضایت شما حلال نمی­شود. ای کسبه تاجران کم فروشی را کنار بگذارید جنس بد و خوب را داخل یکدیگر نکنید. بدون خبر دادن به مشتری نفروشید. چقدر حرص دنیا؟ از حضور در جماعات و استماع مواعظ غفلت نکنید. متاع فانی بدهید متاع باقی بخرید. راضی به بی­عصمتی زنان و دخترانتان نشوید. ببینید این صدای زنگ خطر یک شهید در غربت است. تمام این حرف­هایی که شیخ فضل الله گفت بعد از این که ایشان را شهید کردند ظرف ده- پانزده سال همه اتفاقات و بدترش افتاد.

راجع به اینکه چرا شما که خودت از رهبران مشروطه بودی چطور شد حالا مخالف شدی؟ ایشان می‌گوید من که از جلوداران و سران انقلاب مشروطه بودم. من از رهبران عدالت­خواه و آزادی­خواه علیه استبداد و دربار و شخص شاه بودم. چرا با اینها درافتادم و این­ها می­خواهند من را بکشند؟ از ایشان سوال می­کنند علت موافقت اولیه و مخالفت ثانویه شما با مشروطه چه بود؟ ایشان پاسخ­های مستدل کتبی و شفاهی داده است. یک رساله نوشته در حرمت این مشروطه غیر اسلامی و ارتداد این جریانهای سکولار و غرب­گرا.

سوال می­کنند که در این عصر عنوان کنسرسیوم که از مخترعات ملل خارج است توسط جمعی که خود را سیاسی و سویلایزه (متمدن) لقب دادند در مملکت ظهور یافته است. اهالی ایران را سه فرقه کرده است: یک عده شیفته اینها شدند کاملاً تسلیم و پذیرفتند. یک عده کلاً منکر هستند و از اساس این حرف­ها را کلاً رد می­کنند و همین وضع موجود (استبداد قاجار) را قابل تحمل می­دانند و یا توجیهش می­کنند و یه عده­ای تفصیل می­دهند. بعد می‌گوید شما در دفاع از مشروطه، ابتدا جدا مساعدت فرمودید اما در اثناء عمل کم­کم منفصل شدید و دیگر در مجلس شورا هم حاضر نشدید و شرکت نکردید و چیزی نگذشت به واسطه سوء قصد آن­ها با گروهی از مجتهدین و اهل تقوا شما به زاویه مقدسه حضرت عبدالعظیم پناهیدید. یعنی به حضرت عبدالعظیم تحصن کردید. بعد می‌گوید آن موافقت اولیه با آن حرارت چرا این مخالفت ثانویه چرا؟ پاسخ خیلی جالب و دقیق و مستدلی شیخ فضل­الله دارد- حالا نمی‌شود همه­اش را بخوانم - ولی همه این پاسخ خواندنی است و تبیین قشنگی است برای اتفاقاتی که در مشروطه قرار بود بیفتد و نیفتاد و قرار بود نیفتد و افتاد! ایشان می‌گوید این که من اول از رهبران مشروطه به قیام علیه شاه در تهران بودم این بود که آن موقع صحبت از عدالت و حقوق شرعی مردم و حق الناس بود. صحبت آزادی در چارچوب دین بود. صحبت مهار و تعدیل و نفی استبداد بود بحث رفع تبعیض بود. این­ها تکلیف شرعی ما بود و بسیاری از علما و فقهای ایران و نجف و مردم متدین در تهران را می‌گوید من اینها را اول نامه نوشتم و تحریک کردم اینها به خاطر اعتمادی که به من داشتند خیلی­ها مشروطه­خواه، عدالت­طلب و ضد شاه شدند و اما بعد از یک مدتی دیدیم قضیه آنطور که بود دیگر نیست و شعارها دارد عوض می­شود یا تفسیر آن دارد عوض می­شود و یا سخنگویان آن دارند عوض می­شوند و تغییر می­کنند و آدم­های دیگری دارند به صف می­آیند. آن­هایی که این نهضت و انقلاب را شروع کردند و جلو آوردند و هزینه دادند آن­ها دارند حذف می­شوند و بعضی­هایشان را هم می­دانیم بعضی­هایشان مجهول­الحال هستند، بعضی­ها معلوم­الحال و شناخته شده به فساد و نفوذ هستند. این­ها آمدند جلودار شدند و پرچم مشروطه را دارند از ما می‌گیرند و گرفتند. قضیه عوض شده! هدف ما استبدادزدایی بود اما هدف این­ها دین­زدایی و اسلام­زدایی است و من در واقع برای حفظ همان قیام مشروطه از این انحرافات، حالا با اینها مخالف هستم و افشاگری می­کنم.

بعد آن­ها می­پرسند چرا شما حالا مخالف شدید؟ ایشان می‌گوید منشأ این انحراف که کم­کم در بعضی مشروطه­طلبان بوجود آمده طبیعی­مشرب­ها می­باشند یعنی ماتریالیستها، ملحدین که از بعضی همسایه­ها اکتساب نمودند. یک بخشی از آن­ها کمونیست­ها و به صورت بسیار خوشی اظهار داشتند که هر کسی فریفته این عنوان و طالب همین مقصد است. می‌گوید چیزهایی که می‌گویند با آن چیزهایی که می­خواهند دوتاست من این را زودتر فهمیدم اما بقیه نمی­فهمند و متوجه نیستند. به هرکس بگویید عدالت و برابری می­گوید حتماً از جان و مال­مان باید در این راه بذل کنیم و می­کنیم. می­گوید از جمله من این داعی و این دعاگو اولین کسانی بودم که در این امر اقدام کردم و متحمل زحمات در سفر و حذر و قیام مشروطه راه انداختیم. اما وقتی که زمان اجرای این مقاصد و تبیین این شعارها رسید دیدم کسانی که به وضوح متهم به بعضی انحرافات هستند و ما می­دانیم مسلمان نیستند و هیچ تقوایی ندارند اینها کم­کم وارد کار شدند و کلماتی از اینها شنیده شد که تا آن موقع شنیده نمی­شد. شیخ­ فضل­الله می­گوید ما باز حمل بر صحت کردیم و گفتیم شاید منظورشان آن نیست این است تا آنکه یک درجه پرده از آن برداشتند! یک کمی که قوی­تر شدند پرده برداشتند واضح­تر گفتن که کاملاً دیگر شک می­کردیم. می­گوید باز هم اغماض شد. من و ما گفتیم که حالا یک عده­ای از آن­ها این حرف­ها را می­زنند و الا این­ها تعیین­کننده نیستند. در هر جمعی یک عده منحرف هستند. می‌گوید اما بعد یک مرتبه دیدیم که یک عده­ای می­خواهند رفته­رفته می­خواهند بنای قانون اساسی را بر این حرف­های اینها بگذارند! یعنی به اتاق فرمان نهضت مشروطه آمدند و صاحب همه چیز شدند. بعد می‌گوید آنجا ما فهمیدیم این­ها دنبال جعل بدعت هستند. اسلام­ستیزی است. گفتیم موکل کیست و موکلٌ فیه چیست؟ چه کسی به چه کسی در چه چیزی وکالت می­دهد این را روشن کنید. آنچه که ما می‌گوییم وکالت در چارچوب اسلام است ولی مثل این که چیزی که شماها دارید می­گویید یک چیز دیگر است. این وکالتی که ما می‌گوییم با ولایت قابل جمع است اما وکالتی که شما می‌گویید ضد ولایت خدا و پیغمبر است. روشن کنید مرادتان از وکیل و وکالت در مجلس چیست تا فرق مجلس اسلامی و مجلس و غیر اسلامی و غرب­پسند روشن بشود. بعد می‌گوید ما هرچه سوال کردیم جواب را با تسویل و تصویف دادند! مرتب گفتند حالا می‌گوییم بعداً می‌گوییم الان وقت این حرف­ها نیست اختلاف نیندازید و از این قبیل و باز کلمات دو پهلو! باز تهمت زدن به افراد که شما این را می­گویید تا آنکه آن دستور نوشته شد (قانون اساسی). خواهش تطبیق آن را با قواعد اسلامیه کردیم گفتیم خیلی خب این قانون قبول است اما بنویسید که در این مجلس علیه اسلام نباید قانون تصویب بشود. وقتی اصرار بر این کار شد جمعی از علما را می‌گوید من متوجه کردم به این قضیه به قدر میسور تطبیق با شرع یک درجه شد. یک کلمه­ای آورد که باید خلاف شرع نباشد. می‌گوید اما یک فرقه از اینها که قدرت یعنی مدیریت این جلسات و نوشتن آن صورتجلسه و اعلام تصمیم نهایی دست آن­ها بود که به اصطلاح زمام امور حل و عقد دست این­ها بود، قبض و بسط دست این­ها بود آخرش آن­ها جمعبندی حرف­ها را می­نوشتند من می­فهمیدم این­ها نفوذی هستند و این حرف­های ما را قبول ندارند و حتی صریحاً و علناً گفتند که ممکن نیست مشروطه منطبق با قواعد الهی شود چون با این شرط و تطبیق دیگر دول خارجه ما را مشروطه نخواهند شناخت! – دقت می­کنید؟- می‌گوید اگر بگویید اسلام و شرع را هم بیاروید آن وقت دول خارجه که بیشتر انگلیس بود آن­ها این مشروطیت ما را قبول نداشتند و گفتند این کنسرتسیوم هم ربطی به اسلام نباید داشته باشد.

بعد شیخ فضل­الله در جای دیگری می­گوید این­ها نه تنها تن به ولایت فقیه نمی­دهند بلکه اینها تن به نظارت فقیه هم نمی­دهند و مدام برای تاخیر اصلاحات هست، برای اغواگری و فریب است و می­خواهند مردم را حتی علما و مراجع را دور بزنند و قیام مشروطه را دارند مصادره می­کنند. می­گوید وقتی من این­ها را دیدم چون دیدم این طور است به مساعدت جمعی ماده نظارت مجتهدین در هر عصر بر آرا مجلس را اظهار کردیم. گفتیم باید یک بند اضافه کنید و در هر دوره­ای باید مجتهدینی باشند که بر مصوبات پارلمان نظارت کنند. می­گوید نتوانستند صریحاً رد کنندد چون ما محکم ایستادیم ظاهراً قبول کردند فصلی هم با زحمات زیاد نوشتند محض تثبیت! برای آنکه رجوعی نشود به طبع رساندیم سریع و به همه ولایات انتشار دادیم اما چون این را دیدم... می­گوید تا این بند آمد گفتیم سریع تکثیر کنیم و منتشر کنیم که همه توجه داشته باشید که این تصویب شد و این تعهد را دادند آن را منتشر کردیم. این­ها عصبانی و ناراحت شدند گفتند چرا ما چیزی را که در جلسه تصویب کردیم علنی کردید؟!- دقت می­کنید؟ - شیخ فضل الله می‌گوید برای این که منافق هستند و می­خواهند به یک چیزهایی تظاهر کنند ولی نمی­خواهند آن کار انجام شود. می‌گوید ما محض تثبیت برای اینکه رجوع نشود و دوباره آن را عوض نکنند و کلاهبرداری نکنند جداگانه سریع این بند را چاپ کردیم به همه ولایات انتشار دادیم اما چون این را دیدند بالمره از مقاصد فاسده خود محروم هستند کردند آنچه کردند و دیدم آنچه دیدم و کشیدم آنچه کشیدم! شروع کردند به انواع توطئه ­ها و تهدیدها و لجن­پراکنی علیه ما و علیه متدینین و این­قدر فشار آوردند که ما مجبور شدیم نود روز برویم با بعضی از مجتهدین و خیلی از متدینین بیش از سه ماه در حضرت عبدالعظیم تحصن کردیم تا عاقبت ورقه دادند که خیلی خب، ما التزام به احکام اسلام را میاریم و تخطی نمی­کنیم. می­گوید این تعهد را که دادند ما برگشتیم اما وقتی برگشتیم دوباره بین خود ما شروع کردند تفرقه انداختن! بعد از تفرقه انداختن میان ما، جو را صافی و عرصه را خالی دیدند و همان قانون را تحریف کردند آن ماده نظارت را با فریب جمعی از امثال خوارج نهروان تصرف کردند و بر وجهی که فائده آن را از بین بردند و ساده­لوحان ما تصدیق کردند مثل دزدی که نسیم را بدزد! دزدی که نسیم را بدزدد دزد است. در کعبه گلیم را بدزدد دزد است. می­گوید اینها آمدند یک چنین چیزی را باز دزدیدند تحصن ما را بهم زدند، یک عده از ما را بازی دادند، فریب­شان دادند، تهدید کردند، در روزنامه­ها و محافل جوسازی کردند و دوباره کار خودشان را کردند! نسیم را دزدیدند و گلیم از کعبه دزدیدند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha